الشيخ محمد رضا المظفر ( مترجم : شيروانى )

26

أصول الفقه ( تحرير اصول فقه ) ( فارسى )

2 . موجودات فى غيره ، مانند : نسبت قيام به زيد . دليل بر اينكه وجود نسبت ، وجود فى غيره و غير مستقل است ، آن است كه اگر وجودش مستقل بود ، براى ربط يك نسبت با موضوعش نياز به رابط ديگرى بود كه آن‌هم بنا بر فرض وجود مستقلى داشته نيازمند رابط ديگرى خواهد بود و به همين ترتيب . در نتيجه تسلسل لازم مىآمد و تسلسل محال است . با توجه به مقدمهء يادشده مىگوييم : انسان در مقام تفهيم و تفاهم همان گونه كه بايد الفاظى را براى دلالت بر موجوداتى كه مستقل‌اند ، به كار برد ، بايد الفاظى را نيز براى دلالت بر موجودات غير مستقل ( نسبتها و روابط ) به كار برد ، و اين الفاظ همان حروف هستند . البته هيئت‌هاى لفظى مانند : هيئت‌هاى مشتقات و افعال و اعراب ، نيز براى اين مقصود مورد استفاده قرار مىگيرند . نتيجه آنكه اوّلا : حرف داراى معناست ، ثانيا : آن معنا غير مستقلّ بوده جز در ضمن مفهومى ديگر قابل تصور نمىباشد . در واقع همان گونه كه نسبتها در ذهن ميان معانى مستقل ارتباط برقرار كرده آنها را به صورت مجموعهء واحدى درمىآورند ، حروف و هيئت‌هاى لفظى نيز كه برآن نسبتها دلالت مىكنند ، الفاظ و كلمات جدا و پراكنده را به يكديگر مربوط كرده از آنها يك جملهء تام و كامل مىسازند . حال مىافزاييم : حقيقت نسبت متقوم به طرفين آن است به گونه‌اى كه با قطع نظر از طرفين خود ، هيچ و معدوم مىگردد . به همين دليل ، هر نسبتى مباين با ديگر نسبتها بوده بر آنها صدق نمىكند و در نتيجه ، مفهوم جزيى حقيقى مىباشد . از آنجا كه نسبتها بىشمارند ، واضع نمىتواند تك‌تك آنها را جداجدا تصور كرده و لفظ مورد نظر را براى آنها وضع كند ، بلكه ناگزير است معناى كليى را كه وجه و عنوان مجموعه‌اى از نسبتها به شمار مىرود ، تصور كرده لفظ را براى مصاديق و افراد آن وضع نمايد . ازاين‌روست كه مىگوييم در حروف ، وضع عام و موضوع له